تجارت الکترونیکی
   تالار بحث واندیشه
آخرین ارسال
رفتن به ارسالذکر حق (2)(0)
 بوسیله admin1
 در پنجشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت پنجشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
رفتن به ارسالذکر حق(0)
 بوسیله admin1
 در سه شنبه، ۰۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت سه شنبه، ۰۲ شهریور ۱۳۸۹
رفتن به ارسالنکته هایی ا...(0)
 بوسیله admin1
 در سه شنبه، ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت سه شنبه، ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
رفتن به ارسالفضیلت ماه م...(0)
 بوسیله admin1
 در سه شنبه، ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ساعت سه شنبه، ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
رفتن به ارسالامام زمان ا...(0)
 بوسیله admin1
 در دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹

[دستیابی به انجمن]

آمار انجمن
مجموعروزانه
عناوین:113  0.11
کاربران:19  0.02
ارسال‌ها:114  0.11
انجمن‌ها
Category بحث علوم حو
  Category فقه
Category  مسائل شهري
  Category اجتماعي
Category مسائل استام
  Category اجتماعي
Category  احكام شرعي
  Category حج
کاربران حاضر
در حال حاضر هیچ کاربری حاضر نیست.

شما کاربر مهمان هستید. با کلیک روی اینجا می‌توانید عضو سایت شوید
نام کاربری
کلمه عبور
 یادآوری
   منوی اصلی
   عکس روز

"خطبه های نماز جمعه این هفته توسط عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه کرج حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا کازرونی ایراد گردیده است."
   کاربران حاضر
فعلا:
1 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما کاربر مهمان هستید. با کلیک روی اینجا می‌توانید عضو سایت شوید
   ورود کاربران




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید

صفحه انجمنهای دفتر عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده ولی فقیه و امام جمعه کرج

ارسال عنوان جدید   پاسخ دهی به عنوان
نمایش عنوان قبلی نسخه قابل چاپ ورود برای بررسی پیامهای خصوصی نمایش عنوان بعدی
نویسنده پیام
admin1حاضر نیست
ارسالارسال شده: سه شنبه، ۰۱ تیر ۱۳۸۹



عضو شده: چهارشنبه، ۰۷ آذر ۱۳۸۶
‌ارسال‌ها: 114

وضعیت: حاضر نیست
باسمه تعالی
نگاهی به زندگانی امام هادی علیه السلام
محبت به دودمان پیامبر یکی از سرمایه های بزرگ جهان اسلام است. حقیقتی که در قرآن نیز بعنوان مزد رسالت از آن یاد شده ، قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی البته محبت کامل تبعیت را هم بدنبال دارد و اگر چنین شود آدمی در زمره شیعیان آنان فرا می گیرد و البته در مراحل پائین تر نیر محبت بی اثر نمی باشد هبه الله بن ابی منصور موصلی می گوید:در دیار ربیع نصرانی بود که نامش یوسف بن یعقوب بود و بین او و پدرم دوستی برقرار بود یک روز نزد پدرم آمد وگفت: متوکل مرا احضار کرده و نمی دانم که از جان من چه می خواهد ولی من نذر کردم که 100 دینار تقدیم علی ابن محمدبن الرضا علیه السلام کنم و این پول همراهم می باشد او رفت و سپس وقتی مراجعت کرد پرسیدیم چه شد؟ گفت: من به سامرا رسیدم و هرگز به آن شهر قبلاً قدمی نزده بودم و دوست داشتم پول را به ابن الرضا برسانم و می ترسیدم از کسی سوال کنم. توکل به خدا کردم و مرکب را حرکت دادم تا اینکه جائی توقف کرد. در زدم. پرسیدم خانه کیست؟ گفتند: خانه ابن الرضا. گفتم: الله اکبر این نشانه خوبی است. ناگاه دیدم خادمی بیرون آمد و پرسید: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم:آری. مرا بر در دهلیز خانه نشاند. پیش خود گفتم این دلالت دوم اسم مرا از کجا فهمید نام پدر مرا از کجا می دانست کسی در این شهر مرا نمی شناسد. خادم آمد و گفت: آن صد دیناررا بده. به او دادم. گفتم: این نشانه سوم . سپس فرمود: داخل شو. داخل شدم . حضرت فرمود: ای یوسف براهین آشکار بر تو واصح شد. عرضکردم آری براهینی روشن. حضرت فرمود: تو اسلام نمی آوری ولی فرزندت مسلمان و از شیعیان ما خواهد بود. فرمود: یا یوسف ان قوماً یزعمون ان ولایتنا لا تنفع امثالک کذبا والله انها لتنفع امض فیما وفیت لک فانک ستری ما تحب.گروهی هستند که گمان می کنند محبت ما به شما نفعی نمی رساند دروغ می گویند. محبت ما نافع است حتی برای شما به سمت کار خود برو انشاء الله به آنچه دوست داری خواهی رسید.او می گوید: رفتم نزد متوکل و به آنچه می خواستم رسیدم. هبه الله می گوید: خداوند به او پسری داد که بعد از او مسلمان و شیعه شد و همیشه می گفت: انا مومن ببشاره مولای.1
اطلاع امام از غیب:
ـ سعید حاجب متوکل می گوید: متوکل بنابر عداوتی که بر اهل بیت داشت همیشه آنان را اذیت می کردو تلاش می کرد آنان را نزد خلائق بی اعتبار گرداند. یک بار امر کرد که علی بن محمد علی بن موس الرضا علیه السلام روزی دوبار پیاده به سلام بیاید. فتح بن خاقان وزیر به او گفت: ایشان را معاف کن. خلایق تو را ملامت می کنند و اگر چنین حکمی می کنی پس حکم کن که تمام اکابر و معاریف پیاده بیایند. متوکل چنین حکمی کرد. سعید می گوید: در آن روز علی بن محمد بن علی علیه السلام را دیدم که پیاده می آید. غرق عرق و غبار بر رخسار همایونش نشسته چون به دهلیز دارالخلافه در آمدمن پیش او رفته سلام کردم و با ردای خود از روی مبارکش غبار را پاک کردم گفتم : یابن رسول الله علیه السلام پسر عمت را از این امر جز اذیت شما چیر دیگری نبود فرمود: دست از این سخن بدار تمتعوا فی دارکم ثلاثه ایام ذلک وعد غیر مکذوب . او می گوید: به خانه رفتم و مردی معلم که در اتاق من بود و اطفال را تعلیم می نمود و مذهب اثنی عشری داشت و گاه با او مطایبه می کردم و او را رافضی خطاب می نمودم آن روز او را مخاطب قراردادم و گفتم ای رافضی امروز امام تو چنین فرمود. وی گفت: ای سعید من مدتی است نمک تو را خورده ام به خدا بر تو سوگند که این سخن از خود حضرت شنیدی. گفتم: آری. گفت: ضبط اموال کن و در مهمات خود سعی نما و آن چه کردنی است انجام ده که بعد از سه روز دیگر متوکل می میرد و یا او را می کشند. من وی را دشنام دادم و او را از نزد خود دور کردم. بعد از لحظه ای به خود گفتم مرا چه زیان این سخن را گوشم کنم وشرط احتیاط را بجای آوردم. بعد از سه روز متوکل را کشتند.2
ای دل از پست وبلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ وبار اندیشه کن
از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
روی در نقصان گذارد ماه چون گردد و تمام چون شود جام تو لبریز از خمار اندیشه کن
---------------------------
1ـ کشف الغمه/197.
2ـ زینت المجالس /186.


زخم می باشد گران شمشیر لنگردار را زینهار از مردمان بردبار اندیشه کن
می توان از نبض پی بردن به احوال درون مرد دریا نیستی از جویبار اندیشه کن
2ـ گروهی از اهل اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن نضروا بوجعفرمحمد بن علویه می گویند در اصفهان مردی بود به نام عبدالرحمان از او پرسیدند در این روزگار چه سبب شده که تو شیعه هستی؟ گفت: شاهد چیزی بودم که آن را بر من واجب کردو آن اینکه من مردی فقیر بودم با زبانی گویا و جرأتی بسیار سالی از سالها اهل اصفهان مرا با عده ای دیگر برای دادخواهی به بارگاه متوکل فرستادند. روزی در بارگاه متوکل بودیم که فرمان احضار علی بن محمد علیه السلام صادر شد. پرسیدم: این شخص کیست؟ گفتند: مردی علوی است و رافضیان به امامتش اعتقاد دارند. سپس گفتند: متوکل او را احضار کرده تا او را بکشد. گفتم:می ایستم تا ببینم که این شخص کیست؟ دیدم ابیشان سوار بر اسب آمد در حالی که مردم اطرافش ایستاده بودند و او را تماشا می کردندولی او سرش را پائین افکنده بود .همین که او را دیدم به او علاقه پیدا کردم در دلم گفتم خدا او را از شر متوکل نجات دهد. او را دیدم که توجهی به اطراف نمی کرد و من مشغول دعا بودم برای او همینکه از کنار من رد شد فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کرد وعمرت را طولانی نمودو ثروت و اولادت را بسیار و فراوان کرد. به خود گفتم: این کیست که این چنین ازدل من خبر دارد؟ بر خود لرزیدم وبر زمین افتادم . یاران آمدند و پرسیدند: چه شده؟ چیزی نگفتم. بعد از آن به اصفهان بازگشته خدا آنقدر به من ثروت داد که ارزش آن را سخت می توان محاسبه کرد وده فرزند به من عنایت کرد و اکنون عمرم به هفتاد و چند سال رسیده و تا حال به امامت او قائل هستم چه اینکه هم راز دل مرا خواند وهم برایم دعا کرد و دعایش نیز مستجاب شد.1
توجه به سرمایه های معنوی:
ما انسانها معمولاً توجهی به سرمایه های معنوی نداریم بیشتر بر اساس مادیات و سرمایه های مادی حساب و کتاب می کنیم و این کاملاً اشتباه است.
ابوهاشم جعفری می گوید: تنگدستی بسیار سختی به من رسید. خدمت ابی الحسن علی بن محمد علیه السلام رفتم. اجازه ورود داد. هنگامی که نشستم فرمود: ای اباهاشم کدام نعمت خدای عز و جل را برخود می خواهی شکر کنی. زبانم بند آمدو نمی دانستم چه جوابی بدهم. حضرت فرمود: رزقک الأیمان فحرم بدنک علی النار و رزقک العافیه فاعانک علی الطاعه و رزقک القنوع فصانک عن التبذل.خداوند به تو ایمان داد و از این طریق بدنت را بر آتش حرام کرد و به تو عافیه داد و ازاین طریق تو را بر بندگی و طاعت کمک کرد و به تو قناعت داد تا از ریختن آبرویت جلوگیری کند.بعد فرمود: من به این جهت با تو این چنین سخن گفتم که گمان بردم می خواهی نزد من از کسی که این همه لطف و محبت در حق تو کرده شکایت کنی در ضمن دستور دادم صد دینار به تو بدهند آن را بگیر. 2
------------------------
1ـ بار ج50/141 باب 3ح26.
2ـ بحار ج 50/129باب 3/7
 
 نمایش پروفایل کاربری ارسال پیام خصوصی نمایش سایت وب ارسال کننده  
پاسخ با متن بازگشت به بالا
نمایش ارسالها از قبلی:     
رفتن به:  
تمام زمانها مطابق GMT + 3.5 ساعت هستند
ارسال عنوان جدید   پاسخ دهی به عنوان
نمایش عنوان قبلی نسخه قابل چاپ ورود برای بررسی پیامهای خصوصی نمایش عنوان بعدی